تبليغاتX
شعر وغزل معاصر

 

سلام.

گریه چقد بهم میاد تولدم مبارکه

دلم فقط گریه میخواد تولدم مبارکه

 

تولدم مبارکه ستاره ی زمینیم

ترسم اینه با چشم خیس ببینیم ببینیم

 

کاش نبینی به جای شمع دلم میسوزه آب میشه

هدیه ی امروز منم گریه ی بی حساب میشه

 

تولدم مبارکه دس بزنید غم اومده

شونه ی مهربون تو کجاست که گریه ام اومده

 

ستاره ی زمینیم توی شبام سو سو بزن

کیک تولد منو با ریتم غم چاقو بزن

                                                           

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 23:10  توسط راضیه فرهودی  | 

سلام.سال نو مبارک

 

تمام زبان های زنده ی دنیا را کم آورده ام

تو به من بیاموز

م

ی

خ

و

ا

ه

م

ت

را چگونه بنویسم؟

 


رام من نمیشوند این واژه های حسود

بگذار فریبشان دهم

مینویسم

دوستت ندارم

اما

 تو بخوان...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 18:59  توسط راضیه فرهودی  | 

سلام.دستی به نوشتن نمانده اما دلی هنوز ...

یه شب گذشت بدون تو گوشی رو خاموش میکنم

فکر نکنی که اینجوری تو رو فراموش میکنم

 

فکر نکنی بدون تو شبای من چراغونه

فکر نکنی جز تو کسی برام ترانه میخونه

 

بدون تو رو گونه هام بارون نم نم میگیره

نیستی ببینی که شبا چه جوری گریه ام میگیره

 

گریه ام میگیره و غزل نمیرسه به داد من

جای غزل اسم تو رو مینویسه مداد من

 

اسم تو رو که مینویسم ترانه ها گر میگیرن

رو دفتر خالی من بارون شر شر میگیرن

 

اسمت قشنگه نازنین یک غزل مقدّسه

برای شاعرانگی تکرار اسم تو بسه

 

نیستی ببینی که شبام محتاج بودنت شده

این دل سر به زیر چه طور گرم سرودنت شده

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 21:13  توسط راضیه فرهودی  | 

سلام به همه 

اتفاقی شبیه من بودی اتفاقی به پست تو خوردم 

اتفاقی بدون من رفتی اتفاقی بدون تو مردم   

عاشقم کرده ای به حد جنون   رسم خوبی ست عاقبت دارد 

اسم من هم شبیه لیلی و ویس توی تاریخ گریه میکارد 

زحمتت میشود که اسم تو را توی شعرم بیاورم آیا  ؟

یا به جایش سه نقطه بنویسم؟  یا که هم وزن اسم تو دارا  ؟

بعد تو بر سرم چه می اید شاعر کوچک غزل هایم ؟ 

شهریار همیشه عاشق من بی تو جوری عجیب تنهایم   

با خیال تو عشق میبازم تا گمان بدی به تو نبرند 

این جماعت از انچه بود و گذشت در میان من و تو بی خبرند

اشتباهی ستاره خوانده امت ماه شب های قطبیم ای خوب   

باز هم اشتباه شد تو ببخش افتاب قشنگ و گرم جنوب  

محشر واژه ها به پا شده است داوری کن خدا سرشت امشب 

دوزخی نیست این غزل به خدا  ببرش تا خود بهشت امشب 

پنج شنبه به پنج شنبه مرا لای بغضت بپیچ و هق هق کن 

انطرفتر کسی دلش با توست برو او را دوباره عاشق کن

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 23:40  توسط راضیه فرهودی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 20:36  توسط راضیه فرهودی  | 

سلام. و با تشکر از تمام دوستانی که سر زدن.یه غزل تقدیم به بانوی آب

کمکم کن سیاه ننویسم ای که معصوم روز گار منی

من خزانم گلایه ی تو به جاست تازه ام کن اگر بهار منی 

حال و روز مرا تو میفهمی تو که سیلی به صورتت خورده 

 تو که قلبت شکست از مردم تو بگو نازنین کنار منی

آبرویی ندارم آن دنیا کارنامه به دست چپ بی شک

کمکم میکنی شفیع جزا که بگویی تو اعتبار منی؟ 

به گنه خو گرفته ام بانو غصه ات میشود یقین دارم

بیشتر از خودم تو مضطرب حال و روز دل نزار منی

این غزل با ضمیمه یک قول هدیه ی روز زن برای شما 

معصیت را کنار بگذارم تا تو ام ابی نگار منی

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 1:3  توسط راضیه فرهودی  | 

سلام. سال نوی همه مبارک چند روزه که میخوام بیام مطلب بذارم ولی نشد دیگه. اما یه کار جدید ...

روزهایم بدون نام تو هم سبز و زیباست و غزل اندود

حیف از آن روزهای خوب و قشنگ که فقط مال چشمهای تو بود

نه به تو فکر هم نخواهم کرد تو به این فکر کن که نامردم

وحی حتی از اسمان برسد من به سمت تو برنمیگردم

خواب دیدی هنوز مال همیم؟خواب هایت بدون تعبیرند

بی خیال ملامت مردم وقتی دل هایمان زهم سیرند

دیگر انگار مثل تو شده ام عشق هایم تمام سرسریند

چشم هایم به چشم یک نفر و قلبم اما نصیب دیگریند

فکر کردی که جان نمیگیرند بی خیال تو شعر های قشنگ

بی تو حس غزل نجیب تر است ریه هایم پر  از هوای قشنگ

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 0:50  توسط راضیه فرهودی  | 

ببخشید بیت اولش اینجوری بود

سلام حس ضروری برای بودن من

سلام فرصت تاریخی سرودن من

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 12:26  توسط راضیه فرهودی  | 

سلام خیلی دیر کردم ببخشید اما یه کار جدید

سلام حس ضروری برای بودن من

سلام فرصت تاریخی سرودن

سفید برفی من شعر ناب زندگیم

طلوع زرد قشنگ آفتاب زندگیم

ترانه های نگاهت نمیکنند ولم

سند به نام تو خورده از این به بعد دلم

بخند تا که زمین خدا بهشت شود

وبذر بذر سعادت دوباره کشت شود

        *********

فضای ساکت خانه اطاق هر روزه

درست ساعت ده اتفاق هر روزه

چقدر دغدغه طی شد که مال من بشوی

و اتفاق قشنگ و محال من بشوی

بدون ناز تو اکسیژن هوا محدود

تو را به زندگیم داد منجی موعود

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 12:21  توسط راضیه فرهودی  | 

 سلام.به خاطر دیر به دیر مطلب گذاشتنم عذر میخوام .به زودی با یه کار جدید میام اگه خدا بخواد. از کسانی که این شعر براشون تکراریه هم عذر میخوام.

دروغ بود که گفتم شما تکی آقا

تو هم شبیه همینها مترسکی آقا 

تو جنس ناب غزل های من نخواهی شد

برای دردسر عشق کوچکی آقا 

تو بیست سالگیم را حراج کردی بعد

فروختی به که اینگونه مفتکی آقا

قبول نیست قضاوت کند کسی اینجا

تو اهل رشوه و لبخند و چشمکی آقا

             ***

هنوز رو به غزلهای توست قبله ی من

دلم خوش است به عشقی عروسکی آقا

دلم خوش است که حتی هنوز میچسبد

نگاهتان کنم از دور دزدکی آقا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 20:58  توسط راضیه فرهودی  |