تبليغاتX
برای بدست آوردن چیزی که تا به حال نداشته اید باید چیزی بشوید که تا به حال نبوده اید شعر وغزل معاصر

شعر وغزل معاصر

سلام    

دوستان عزیز امیدوارم منو از نظراتتون بی بهره نذارین    

چندی است که نگاه تو بد جوری بر جان لحظه های من افتاده 

بی شک طریق وسوسه کردن را ابلیس یاد چشم شما داده  

میخواهم از نگاه تو بگریزم این خط و این نشان که میسر نیست  

اهلی ترین ترانه ی هرشب را دلتنگی تو وام فرستاده   

از شعله ی نگاه تو میترسم اتش نزن که شرم بسوزانی   

عریانتر از همیشه همینم ای یک شاعر روانی دلداده 

او که غزل غزل لحظاتش را وقف دروغ های قشنگت کرد

او که تمام شهر به او گفتند ارزان نباش دخترک ساده

گفتم اگر کنار دلم باشی یعنی که مال هم شده ایم اما 

هر روز قاب عکس تو و هق هق هر شب دعا و خلوت وسجاده

 حالا که روزگار ورق خورده میخواهم از نگاه تو بگریزم 

هر چند که نگاه تو بد جوری بر جان لحظه های من افتاده 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 21:22  توسط راضیه فرهودی  | 

بی گرمی صدای تو یخ بسته ام ببین  

مثل گل یخی که به خاک دل تو رست     

****   

اینبار هم خودم به شما زنگ میزنم  

انگار نه نمیشود از عشق دست شست  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 8:6  توسط راضیه فرهودی  | 

 

حالا در این خیال که ایا تو هم درست 

مثل منی شبیه خودم بی اراده سست 

هر روز هی به گوشی خود خیره میشوم  

شاید که باز مثل همان دفعه ی نخست

با یک اشاره عاشق قلبم شوی عزیز 

قلبی که در ترنم گیتار عشق جست

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 22:25  توسط راضیه فرهودی  |