سلام. و با تشکر از تمام دوستانی که سر زدن.یه غزل تقدیم به بانوی آب
کمکم کن سیاه ننویسم ای که معصوم روز گار منی
من خزانم گلایه ی تو به جاست تازه ام کن اگر بهار منی
حال و روز مرا تو میفهمی تو که سیلی به صورتت خورده
تو که قلبت شکست از مردم تو بگو نازنین کنار منی
آبرویی ندارم آن دنیا کارنامه به دست چپ بی شک
کمکم میکنی شفیع جزا که بگویی تو اعتبار منی؟
به گنه خو گرفته ام بانو غصه ات میشود یقین دارم
بیشتر از خودم تو مضطرب حال و روز دل نزار منی
این غزل با ضمیمه یک قول هدیه ی روز زن برای شما
معصیت را کنار بگذارم تا تو ام ابی نگار منی
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 1:3  توسط راضیه فرهودی
|